گر بخواهى کلام حق شنوى باز کن پیش روى خود قرآن ور بخواهى به حق سخن گویى روى سوى قبله کن، نماز بخوان

نگر نیک و بد تا چه کردى ز پیش ببینى همان باز پاداش خویش چو از تو بود کژى و بیرهى گناه از چه بر چرخ گردان نهى

چو كس هزل را پيشه خود كند تبه فكر و انديشه خود كند به نادانى او شهره...

چو كس هزل را پيشه خود كند تبه فكر و انديشه خود كند به نادانى او شهره گردد بسى‏ شود سخره هر كس و ناكسى‏

بسود تو چون کس گواهى دهدشهادت به باطل کماهى دهدیقین دان که آن مردک...

بسود تو چون کس گواهى دهد شهادت به باطل کماهى دهد یقین دان که آن مردک بى تمیز گواهى دهد بر زیان تو نیز

عطاى تو را چون كند كس قبول نگردد ز منّت نهادن ملول تو را در كرم كرده...

عطاى تو را چون كند كس قبول نگردد ز منّت نهادن ملول تو را در كرم كرده او ياورى‏ نه جز اين بود بهترين داورى‏

چو كس آبرويش نثار تو كرد شد از ذلّت خواستن، روى زرد بده آنچه خواهد،...

چو كس آبرويش نثار تو كرد شد از ذلّت خواستن، روى زرد بده آنچه خواهد، مكن خويش پست‏ كه بر آبروى تو آيد شكست

چو باشد كسى اهل فهم و تميز مر او را ز دانش بود بهره نيز بپرهيزد او از...

چو باشد كسى اهل فهم و تميز مر او را ز دانش بود بهره نيز بپرهيزد او از بد و از حرام‏ به هر كار نيكو كند اهتمام

هر آن كس كه گرديد گرد شتاب برفت از سر آب سوى سراب بلغزيد پايش به هنگام...

هر آن كس كه گرديد گرد شتاب برفت از سر آب سوى سراب بلغزيد پايش به هنگام كار بپرهيز جان من از اين شعار

چو كس نفس خود را شناسد درست به تهذيب آن كوشد او از نخست مر او را بود...

چو كس نفس خود را شناسد درست به تهذيب آن كوشد او از نخست مر او را بود غايت معرفت‏ به علم است در آخرين مرتبت‏

كند گر كست آگه از عيب خويش به غيبت نگه داردت هر چه بيش نباشد چنو هيچ...

كند گر كست آگه از عيب خويش به غيبت نگه داردت هر چه بيش نباشد چنو هيچ يارى صميم‏ نگه دار او را كه باشد حميم