لئيم ار دهد وعده دير است و سست تعلّل بود نيّتش از نخست‏ ندارد ز پيمان...

لئيم ار دهد وعده دير است و سست تعلّل بود نيّتش از نخست‏ ندارد ز پيمان شكستن ابا نترسد ز پيغمبر و از خدا

به مال ار نگه داشتى آبرو گرامى شوى اى پسنديده خو ز بذل و ز بخشش تو سرور...

به مال ار نگه داشتى آبرو گرامى شوى اى پسنديده خو ز بذل و ز بخشش تو سرور شوى‏ به حلم، از همه خلق برتر شوى‏

چو خواهى كه قدرت شود بيشتر تو در راه عزّت روى پيشتر فرود آر نفس خود...

چو خواهى كه قدرت شود بيشتر تو در راه عزّت روى پيشتر فرود آر نفس خود از جاى خويش‏ تواضع سزد مر تو را هر چه بيش‏

بود خفته بودن به حال يقين به دل داشتن حبّ ايمان و دين نكوتر كه با شكّ...

بود خفته بودن به حال يقين به دل داشتن حبّ ايمان و دين نكوتر كه با شكّ و ترديد راى تو آرى نمازى برادر به جاى‏

شود كوته عمر تو از هر نفس تو را غفلت از كار خود نيست بس‏ تو را او كشاند...

شود كوته عمر تو از هر نفس تو را غفلت از كار خود نيست بس‏ تو را او كشاند به سوى هلاك‏ نماند كسى زنده در روى خاك‏

چو فرزند باشد تو را ناخلف نماند دگر خاندان را شرف‏ دهد زحمت جدّ و آبا...

چو فرزند باشد تو را ناخلف نماند دگر خاندان را شرف‏ دهد زحمت جدّ و آبا به باد تو را همچو جانشينى مباد

چو دانش به نا كس بياموختى دل اهل معنى بسى سوختى‏ به دانش ستم كردى اى...

چو دانش به نا كس بياموختى دل اهل معنى بسى سوختى‏ به دانش ستم كردى اى اوستاد ز ناكس نبايد كنى هيچ ياد

كسى را بود عزّت و احترام كه باشد فروتن چو دارد مقام‏ كند پيشه افتادگى...

كسى را بود عزّت و احترام كه باشد فروتن چو دارد مقام‏ كند پيشه افتادگى آن بلند بپرهيزد از نخوت آن ارجمند

چو با صدقه منّت گذارى به كس تو را اين چنين بذل و انفاق بس‏ گناهش ز اجرش...

چو با صدقه منّت گذارى به كس تو را اين چنين بذل و انفاق بس‏ گناهش ز اجرش بود بيشتر مزن بر دل بينوا نيشتر

وقار معلّم بود زيب علم جمالش بود بردبارىّ و حلم‏ معلّم كند كار پيغمبرى‏ به...

وقار معلّم بود زيب علم جمالش بود بردبارىّ و حلم‏ معلّم كند كار پيغمبرى‏ به خدمت نباشد از او بهترى‏