برو تكيه بر حكم تقدير كن نه چون جاهلان ترك تدبير كن‏ چو كس را رضايت...

برو تكيه بر حكم تقدير كن نه چون جاهلان ترك تدبير كن‏ چو كس را رضايت بود بر قضا شود از غم و رنج گيتى رها

چو كس را به زشتى نمايى خطاب از او زشت خواهى شنيدن جواب‏ بدى را نباشد...

چو كس را به زشتى نمايى خطاب از او زشت خواهى شنيدن جواب‏ بدى را نباشد بجز بد جزا مكن بد كه بد بينى از ناسزا

نكوشد چو در كودكى كس به كار بسختى نباشد چو او پايدار چو گردد بزرگ، او...

نكوشد چو در كودكى كس به كار بسختى نباشد چو او پايدار چو گردد بزرگ، او نباشد بزرگ‏ به ضعف اندر است او، مخوانش سترك‏

چو كس از امامش اطاعت كند از او ياد هر روز و ساعت كند چنان است كز پاك...

چو كس از امامش اطاعت كند از او ياد هر روز و ساعت كند چنان است كز پاك پروردگار اطاعت نموده است آن حقّ شعار

كسى را چو سرعت بود در جواب رود لا جرم در ره ناصواب‏ سخن تا توانى تو آهسته...

كسى را چو سرعت بود در جواب رود لا جرم در ره ناصواب‏ سخن تا توانى تو آهسته گوى‏ كه عاقل بپرهيزد از هاى و هوى‏

چو كس خائفى را رهاند ز بيم شود راضى از او خداى رحيم‏ به پاداش كردار...

چو كس خائفى را رهاند ز بيم شود راضى از او خداى رحيم‏ به پاداش كردار او، آن كريم‏ كند ايمنش از عذاب اليم‏

چو گويد كس از علم در غايت است به عقل و خرد بهترين آيت است كند غايت جهل...

چو گويد كس از علم در غايت است به عقل و خرد بهترين آيت است كند غايت جهل خود آشكار گه آزمايش شود شرمسار

چو كس عالمى را بدارد عزيز به تحقيق باشد ز اهل تميز خدا را نموده است...

چو كس عالمى را بدارد عزيز به تحقيق باشد ز اهل تميز خدا را نموده است او احترام‏ بر او باد صدها درود و سلام‏

چو گيرد كسى عبرت از روزگار نگردد بر او هيچگه كار، زار چنان است كان شخص...

چو گيرد كسى عبرت از روزگار نگردد بر او هيچگه كار، زار چنان است كان شخص روشن روان همى آيد از نزد پيشينيان‏

كسى كه آخرت را بدنيا فروخت نداند هم آن و هم اينش بسوخت‏ كسى كه آخرت را...

كسى كه آخرت را بدنيا فروخت نداند هم آن و هم اينش بسوخت‏ كسى كه آخرت را بدنيا خريد به او خير فانىّ و باقى رسيد