بزرگان خود را گرامى شمار تو را گر بود جان من اين شعار كنند از تو كوچك...

بزرگان خود را گرامى شمار تو را گر بود جان من اين شعار كنند از تو كوچك تران احترام‏ به نيكىّ و خوبى برند از تو نام‏

جوانمرد را وعده نقد است و زود نبيند كس از او به جز لطف وجود به عهد و...

جوانمرد را وعده نقد است و زود نبيند كس از او به جز لطف وجود به عهد و به پيمان بود پاى بند خيانت به نزدش بود ناپسند

چو كس چه كند بر سر راه خلق نينديشد او هيچ، از آه خلق خدايش در آن چه...

چو كس چه كند بر سر راه خلق نينديشد او هيچ، از آه خلق خدايش در آن چه فرو افكند بر او از بدش عاقبت بد رسد

هر آن كس كه قرآن تلاوت كند بدين شيوه نيك عادت كند نترسد وى از دورى دوستان‏ كند...

هر آن كس كه قرآن تلاوت كند بدين شيوه نيك عادت كند نترسد وى از دورى دوستان‏ كند سير و گردش در اين بوستان‏

چو باشد كسى راضى از نفس خويش نداند كه باشد و را عيب بيش حقير است نزد...

چو باشد كسى راضى از نفس خويش نداند كه باشد و را عيب بيش حقير است نزد خداى بزرگ‏ ضعيف است و نادان، نباشد سترگ‏

به نيكى اگر نيستت دسترس مينديش هرگز تو بد بهر كس‏ كه اوّل خود افتى تو...

به نيكى اگر نيستت دسترس مينديش هرگز تو بد بهر كس‏ كه اوّل خود افتى تو در دام خويش‏ منه در ره ناكسى گام خويش‏

چو كس خواهش خود مكرّر كند ز خود خلق را او مكدّر كند شود خوار و مردم گريزند...

چو كس خواهش خود مكرّر كند ز خود خلق را او مكدّر كند شود خوار و مردم گريزند از او نماند بنزد كسش آبرو

تو را گر نكوهيده باشد روش كند دشمن و دوستت سرزنش‏ شوند از تو اطرافيان...

تو را گر نكوهيده باشد روش كند دشمن و دوستت سرزنش‏ شوند از تو اطرافيان تو دور كجا دوست بتوان گرفتن بزور

چو بر دوستان خرده گيرد كسى سرانگشت حسرت بخارد بسى‏ گريزند از او دوستانش...

چو بر دوستان خرده گيرد كسى سرانگشت حسرت بخارد بسى‏ گريزند از او دوستانش زياد برندش همه دوستى را ز ياد

چو كس را نياز اوفتد بر لئيم بتر باشدش از عذاب اليم‏ شود خوار و درمانده...

چو كس را نياز اوفتد بر لئيم بتر باشدش از عذاب اليم‏ شود خوار و درمانده از دست او بپرهيز از خصلت پست او