چو كس باشد آگه ز تعجيل مرگ سزد گر بود در پى ساز و برگ‏ به خوبى فراهم...

چو كس باشد آگه ز تعجيل مرگ سزد گر بود در پى ساز و برگ‏ به خوبى فراهم كند زاد ره‏ نگردد به روز جزا رو سيه‏

سزد گر خردمند با بذل مال كند خويش ممدوح اهل سؤال‏ بپرهيزد از خوارى خواهش...

سزد گر خردمند با بذل مال كند خويش ممدوح اهل سؤال‏ بپرهيزد از خوارى خواهش او كند با قناعت خود آرايش او

حكايت كند اين سه چيز از يقين ز ايمان و از استوارىّ دين‏ يكى نيّت پاك...

حكايت كند اين سه چيز از يقين ز ايمان و از استوارىّ دين‏ يكى نيّت پاك و قصد نكو دگر زهد و كوتاهى آرزو

بود اين سر از راد مردى نشان پراكندن نيكى اندر جهان ز منّت گذارى حذر...

بود اين سر از راد مردى نشان پراكندن نيكى اندر جهان ز منّت گذارى حذر داشتن دگر بذر جود و سخا كاشتن‏

دلالت كند بر كرم روى خوش بود روى خوش آيت خوى خوش‏ دگر بذل احسان و نيكىّ...

دلالت كند بر كرم روى خوش بود روى خوش آيت خوى خوش‏ دگر بذل احسان و نيكىّ و جود چنين است پاكىّ اصل و وجود

دليل است بر دين مرد اين دو چيز عيان است بر اهل فهم و تميز بود حسن تقوى...

دليل است بر دين مرد اين دو چيز عيان است بر اهل فهم و تميز بود حسن تقوى و صدق ورع‏ ببر كندن چشم آز و طمع‏

شود آنچه جارى تو را بر زبان كنى هر چه از زشت و زيبا بيان دليل است بر...

شود آنچه جارى تو را بر زبان كنى هر چه از زشت و زيبا بيان دليل است بر عقل و بر راى تو نسنجيده باشد اگر، واى تو

چو ترسان بود از گناهش كسى برد طاعت حقّ تعالى بسى به راه هدايت شود ره...

چو ترسان بود از گناهش كسى برد طاعت حقّ تعالى بسى به راه هدايت شود ره سپر چه بر بنده از اين پسنديده‏تر

چو كس بر خدا و رسول و امام سپارد زمام امورش، تمام‏ ز فيض هدايت شود بهره‏مند نبيند...

چو كس بر خدا و رسول و امام سپارد زمام امورش، تمام‏ ز فيض هدايت شود بهره‏مند نبيند به دنيا و عقبى گزند

بود بنده‏اى گر خدا ناشناس نباشد به نيكى مر او را سپاس‏ بود شهوتش، غايت...

بود بنده‏اى گر خدا ناشناس نباشد به نيكى مر او را سپاس‏ بود شهوتش، غايت آرزو شود صرف دنياى دون همّ او