چو از پستى دودمان و نژاد كسى را رود آرزوها به باد كند دانش او را بسى...

چو از پستى دودمان و نژاد كسى را رود آرزوها به باد كند دانش او را بسى سربلند ز يمن ادب گردد او ارجمند

نباشد چو در امر آموختن تو را صبر بر سوزش سوختن بمانى تو در خوارى جهل...

نباشد چو در امر آموختن تو را صبر بر سوزش سوختن بمانى تو در خوارى جهل خويش برى شرمسارى از اندازه بيش‏

چو كس را فزايد بزرگى خدا كند قدرت و جاه و مالش عطا سزد گر فزايد به اكرام...

چو كس را فزايد بزرگى خدا كند قدرت و جاه و مالش عطا سزد گر فزايد به اكرام خلق‏ و ز او نيز شيرين شود كام خلق‏

چو كس را بود علم بيش از خرد ندانسته اندر ره كج رود بر او گردد آن علم،...

چو كس را بود علم بيش از خرد ندانسته اندر ره كج رود بر او گردد آن علم، وزر و وبال‏ ز نادانى او گردد آشفته حال‏

چو انديشه كس را بود بيشتر رود در ره مصلحت پيشتر نكو گردد او را سرانجام...

چو انديشه كس را بود بيشتر رود در ره مصلحت پيشتر نكو گردد او را سرانجام كار شود كامياب و شود بختيار

چو كس را نباشد ز مردم حيا كجا شرمش آيد ز يكتا خدا چو خواهى تو خشنودى...

چو كس را نباشد ز مردم حيا كجا شرمش آيد ز يكتا خدا چو خواهى تو خشنودى كردگار برو خدمت خلق را كن شعار

ز دنيا چو چيزى بدست آورى ندانى كه بر خود شكست آورى‏ رود بيش از دستت از...

ز دنيا چو چيزى بدست آورى ندانى كه بر خود شكست آورى‏ رود بيش از دستت از آخرت‏ خوش آن كس كه باشد نكو عاقبت‏

چو جويد كسى دوستى با وفا دلش روشن از نور صدق و صفا نيابد رود او به راه...

چو جويد كسى دوستى با وفا دلش روشن از نور صدق و صفا نيابد رود او به راه خطا نداند كند جستجو كيميا

نباشد چو كس آگه از علم دين نداند چو احكام را با يقين بيفتد سرانجام اندر...

نباشد چو كس آگه از علم دين نداند چو احكام را با يقين بيفتد سرانجام اندر ربا شود او گرفتار خشم خدا

چو كس را بود ذكر ايزد شعار بود فكر فردا و فرجام كار دلش را كند زنده...

چو كس را بود ذكر ايزد شعار بود فكر فردا و فرجام كار دلش را كند زنده يكتا خداى‏ كند روشن او را هم عقل و راى‏