مسیر جاری :
آن که گریان به سر خاک من آمد چون شمع
کاش در زندگی از خاک مرا بر میداشت
بر سر کوی تو غوغای قیامت میبود
گر شکست دل عشاق صدایی میداشت
بی خبر میگذرد عمر گرامی، افسوس
کاش این قافله آواز درایی میداشت
بوی گل و باد سحری بر سر راهند
گر میروی از خود، به ازین قافلهای نیست
در بیابان جنون سلسلهپردازی نیست
روزگاری است درین دایره آوازی نیست
سر زلف تو نباشد سر زلف دیگر
از برای دل ما قحط پریشانی نیست!
که باز حرف گلوگیر توبه را سرکرد؟
که در بدیههٔ مینای می روانی نیست
ز خنده رویی گردون، فریب رحم مخور
که رخنههای قفس، رخنه رهایی نیست
مجنون به ریگ بادیه غمهای خود شمرد
یاد زمانهای که غم دل حساب داشت
یک دل آسوده نتوان یافت در زیر فلک
در بساط آسیا یک دانهٔ نشکسته نیست
گروه بندی
تازه های پیامک
ویژه نامه ها
بیشترین بازدید هفته
گفتمش نقاش را ، نقشی بکش از معرفت
با قلم نقش تو را ، با وسعت دریا کشید
تا زمین در گردش و تا آسمان در چرخش است
یاد یاران چون شما بر قلب ما آرامش...
شب قدر، وقت شناخت قدر خويش است.
میان عاشق و معشوق فرق بسیار است
نفس ها ناله های زار شد، آیا نمی آیی؟
فدایت ای گل زیبای هستی
نمی دانم کجا بی من نشستی
قشنگی های دنیایم تو هستی
یگانه...
مهارت های زندگی | اسرار علم و دانش: نکته ده
کهف التقی، بدر الشرف، نور الهدا، ابن الرضا
بانوی پهلو شکسته شِکوه از دردش نکرد
اگر از وصل تو دلدار نگویم چه کنم