تا روی زمین و آسمان خواهد بود حیوان و نبات، هر دوان خواهد بود تا چرخ و سراسر اختران سیر کنند نقد تو خلاصهٔ جهان خواهد بود

گر ملک تو مصر و شام و چین خواهد بود و آفاق تو را زیر نگین خواهد بود خوش که عاقبت نصیب من و تو ده گز کفن و دو گز زمین خواهد بود

عشق از ازل است و تا ابد خواهد بود جویندهٔ عشق بی عدد خواهد بود فردا که قیامت آشکارا گردد هر دل که نه عاشق است، رد خواهد بود

از هستی خود چو بی خبر خواهم بود این جا بُدنم هیچ نمی دارد سود زین مزبله زود رخت بر باید بست وز ننگ وجود تا عدم رفتن زود

ای ذات تو در دو کون مقصود وجود نام تو محمد و مقامت محمود دل بر لب دریای شفاعت بستم زان روی روان می کنم از دیده دو رود

هفتاد و دو فرقه در رهت می‌پویند هر یک سخنان مختلف می‌جویند سررشتهٔ حق به دست یک طایفه است باقی به خوش آمد سخنی می‌گویند

آن ها که زمین زیز قدم ها فرسودند وندر طلبش هر دو جهان پیمودند آگاه نمی شوم که ایشان هرگز زین حال چنانکه هست آگه بودند

ناکرده دمی آن چه تو را فرمودند خواهی که چنان شوی که مردان بودند تو راه نرفته ای، از آن ننمودند ور نه که زد این در، که درش نگشودند

آنان که مقیم حضرت جانان اند یادش نکنند و بر زبان کم رانند و آنان که مثال نای، باد انبان اند دورند از او، از آن به بانگش خوانند

برخیز که عاشقان به شب راز کنند گرد در و بام دوست پرواز کنند هر جا که دری بود به شب در بندند الا در عاشقان که شب باز کنند