ای کرده سپهر و اختران یاری تو فخرست جهان را ز جهانداری تو مستند مخالفان ز هشیاری تو بخت همه خفته شد ز بیداری تو

ای شاه چو آسمان کمان داری تو وز تیر ستارهٔ روان داری تو نشکفت که شاهی و جهان داری تو تا دست زده در آسمان داری تو

خورشید بر آسمان نپیماید راه زان‌ گونه که بر زمین سپه راند شاه جز شاه ملکشاه به یک نیمهٔ ماه از دجله به جیحون که کشیدست سپاه

دارند همه شگفت میران سپاه از ابلق شاه و ابرش فرخ شاه فرق است میان هر دو سبحان الله کین سیر زحل دارد و آن رفتن ماه

ای شاه جهان دو گوشهٔ روی زمین در قبضهٔ ملک توست تا یوم‌الدین تیغ تو همی‌کند شبیخون و کمین یک ساله بر آن‌گوشه و یک ساله بر این

ای برده به شمشیر همه ملک تگین آورده همه ملک تگین زیر نگین پیروزی و نصرت تو بر روی زمین آرایش دولت است و افزایش دین

زین فتح‌ که‌ کرد شاه در کشور چین هم ملک همی نازد و هم دولت و دین هر مملکتی که هست بر روی زمین بوالفتح ملکشاه کند فتح چنین

خصمی‌که ستم بود همه همت او کردند به‌ کُره عالمی خدمت او آمد به‌سر آن مرتبه و حشمت او مالک تن او برد و ملک نعمت او

سروی‌ که بنفشه برگل آمد بر او اقبال رسانید به گردون سر او ماییم به مهر و دوستی در خور او فرماندهٔ عالمیم و فرمانبر او

رفتی و به یک بارگرفتی کم من کشته شدم و نداشتی ماتم من داغ تو بسوخت این دل پر غم من ای داغ تو گرم سرد کردی دم من