ای ابر بهار خانه پرورده تست ای خار درون غنچه خون کرده تست ای غنچه عروس باغ در پرده تست این باد صبا این همه آورده تست

قسم تو اگر مراد گر حرمان است، حظ تو اگر درد و اگر درمان است، از گردش آسمان بباید دانست کونیز بحال خویش سرگردان است

سوسن ز صبا یافت خط آزادی ز آن کرد از آن به صد زبان آزادی در پرده صبا دوش ندانم که چه گفت با غنچه که غنچه بر شکفت از شادی

تا اسب مراد شه صفت می‌تازی با حال من پیاده کی‌ پردازی؟ من با تو چو رخ راست روم لیکن تو چون فیل و چو فرزین بر شکفت از شادی

دی دیده به دل گفت که چرا پر خونی؟ ز آن سلسله زلف چرا مجنونی؟ من دیده‌ام از برای او پر خونم آخر تو ندیده‌ای، چرا پر خونی؟

ای دیده پی بلای دل می‌پوئی در آب بلای دل، بلا می‌جوئی خواهی که به اشک دیده دل پاک کنی سودت ندهد که خون به خون می‌شوئی

چون حال دل من ز غمت گشت تباه آویخت در آن زلف دل آشوب سیاه ز آنسان که در آتش سقر اهل گناه آرند به مار و کژدم از عجز پناه

با منعم خود برون منه پای ز راه عصیان ولی نعم گناهست گناه در منعم خود که او دواتست، چو کلک بگشاد زبان او سیه گشت سیاه

ای بس که شکست و باز بستم توبه فریاد همی کند ز دستم توبه دیروز به توبه‌ای شکستم ساغر امروز به ساغری شکستم توبه

ای دوست کجائی و کجائی که نئی؟ آخر تو کرائی و کرائی که نئی؟ بیگانگی تو با من افتاد ار نه تو یار کدام آشنایی که نئی؟