مهدوی

دست من خسته و دامان تو

دست من خسته و دامان تو چشم من و سفره ی احسان تو جمعه ی دیگر دگر از دست رفت طاقت این محتضر از دست رفت

مهدوی

بی ولای تو من نکشم نفسی

نشوم به جز از تو گدای کسی بی ولای تو من نکشم نفسی که تو لیلای من مجنونی همه هست من دلخونی یا ابا صالح مددی مولا

مهدوی

اى غایب از نظرها کى مى ‏شود بیایى

اى غایب از نظرها کى مى ‏شود بیایى ما را ز غم رها کن بر درد ما دوایى اى حُسن بى نظیرت کرده مرا اسیرت نادیده در کمندم دردا از این جدایى

مهدوی

دیگر دل شیدا زده ام تاب ندارد

دیگر دل شیدا زده ام تاب ندارد چشمان به ره مانده من خواب ندارد از بس که دویدم ز پیت یوسف زهرا این پیکر خسته که دگر تاب ندارد

مهدوی

صد شعله به هر شب ز تجلای تو دارم

نادیده مجسّم شده ای در بر چشمم آن سان که نظر، بر رخ زیبای تو دارم اندر ظلمات دلم ای خضر طریقت صد شعله به هر شب ز تجلای تو دارم

مهدوی

هر شب به دل غمزده، غوغای تو دارم

هر شب به دل غمزده، غوغای تو دارم نقشی به دل از قامت رعنای تو دارم غایب ز نظر باشی و در قلب هویدا از دیده ی دل، دیده به بالای تو دارم

مهدوی

خوش آن لحظه که آیی سر قبر پیمبر

خوش آن لحظه که آیی سر قبر پیمبر سر قبر پیمبر شوی زائر مادر شود تربت زهرا به دیدار تو پیدا کجایی گل زهرا، کجایی گل زهرا

مهدوی

در سر ما شور توست، در دل ما جای تو

روی به هر سو کنی، پای به هر جا نهی در سر ما شور توست، در دل ما جای تو سروقدان قائمند تا تو قیامت کنی ای نگه فاطمه بر قد و بالای تو!

مهدوی

زخم فراق تو دهن باز کرد

زخم فراق تو دهن باز کرد شمع شد و سوختن آغاز کرد آخر این شام سحر گاه نیست کار من زار به جز آه نیست

مهدوی

ای دل رنجور مرا مشتعل

ای دل رنجور مرا مشتعل ای همه عشاق به تو مشتغل حجت معبود سلام علیک مهدی موعود سلام علیک