تا خبر دارم از او بي‌خبر از خويشتنم
تا خبر دارم از او بي‌خبر از خويشتنم شاعر : سعدي با وجودش ز من آواز نيايد که منم تا خبر دارم از او بي‌خبر از خويشتنم...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
چشم که بر تو مي‌کنم چشم حسود مي‌کنم
چشم که بر تو مي‌کنم چشم حسود مي‌کنم شاعر : سعدي شکر خدا که باز شد ديده بخت روشنم چشم که بر تو مي‌کنم چشم حسود مي‌کنم...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
گر تيغ برکشد که محبان همي‌زنم
گر تيغ برکشد که محبان همي‌زنم شاعر : سعدي اول کسي که لاف محبت زند منم گر تيغ برکشد که محبان همي‌زنم گو سر قبول...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
آن نه رويست که من وصف جمالش دانم
آن نه رويست که من وصف جمالش دانم شاعر : سعدي اين حديث از دگري پرس که من حيرانم آن نه رويست که من وصف جمالش دانم...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
اگر دستم رسد روزي که انصاف از تو بستانم
اگر دستم رسد روزي که انصاف از تو بستانم شاعر : سعدي قضاي عهد ماضي را شبي دستي برافشانم اگر دستم رسد روزي که انصاف...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
اي مرهم ريش و مونس جانم
اي مرهم ريش و مونس جانم شاعر : سعدي چندين به مفارقت مرنجانم اي مرهم ريش و مونس جانم جمعيت خاطر پريشانم اي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
بس که در منظر تو حيرانم
بس که در منظر تو حيرانم شاعر : سعدي صورتت را صفت نمي‌دانم بس که در منظر تو حيرانم که من از عشق توبه نتوانم ...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
سخن عشق تو بي آن که برآيد به زبانم
سخن عشق تو بي آن که برآيد به زبانم شاعر : سعدي رنگ رخساره خبر مي‌دهد از حال نهانم سخن عشق تو بي آن که برآيد به زبانم...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
گر دست دهد هزار جانم
گر دست دهد هزار جانم شاعر : سعدي در پاي مبارکت فشانم گر دست دهد هزار جانم انگار که خاک آستانم آخر به سرم گذر...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
مرا تا نقره باشد مي‌فشانم
مرا تا نقره باشد مي‌فشانم شاعر : سعدي تو را تا بوسه باشد مي‌ستانم مرا تا نقره باشد مي‌فشانم به نقد اين ساعت اندر...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
ما همه چشميم و تو نور اي صنم
ما همه چشميم و تو نور اي صنم شاعر : سعدي چشم بد از روي تو دور اي صنم ما همه چشميم و تو نور اي صنم هر که ببيند...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
هيچم نماند در همه عالم به اتفاق
هيچم نماند در همه عالم به اتفاق شاعر : سعدي الا سري که در قدم يار مي‌کنم هيچم نماند در همه عالم به اتفاق الا...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
آن کس که از او صبر محالست و سکونم
آن کس که از او صبر محالست و سکونم شاعر : سعدي بگذشت ده انگشت فروبرده به خونم آن کس که از او صبر محالست و سکونم ...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
ز دستم بر نمي‌خيزد که يک دم بي تو بنشينم
ز دستم بر نمي‌خيزد که يک دم بي تو بنشينم شاعر : سعدي بجز رويت نمي‌خواهم که روي هيچ کس بينم ز دستم بر نمي‌خيزد که...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
من از تو صبر ندارم که بي تو بنشينم
من از تو صبر ندارم که بي تو بنشينم شاعر : سعدي کسي دگر نتوانم که بر تو بگزينم من از تو صبر ندارم که بي تو بنشينم...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
منم يا رب در اين دولت که روي يار مي‌بينم
منم يا رب در اين دولت که روي يار مي‌بينم شاعر : سعدي فراز سرو سيمينش گلي بر بار مي‌بينم منم يا رب در اين دولت که...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
دلم تا عشقباز آمد در او جز غم نمي‌بينم
دلم تا عشقباز آمد در او جز غم نمي‌بينم شاعر : سعدي دلي بي غم کجا جويم که در عالم نمي‌بينم دلم تا عشقباز آمد در او...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
من از اين جا به ملامت نروم
من از اين جا به ملامت نروم شاعر : سعدي که من اين جا به اميدي گروم من از اين جا به ملامت نروم بيم آنست که ديوانه...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
نه از چينم حکايت کن نه از روم
نه از چينم حکايت کن نه از روم شاعر : سعدي که من دل با يکي دارم در اين بوم نه از چينم حکايت کن نه از روم فراموشم...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
تو مپندار کز اين در به ملامت بروم
تو مپندار کز اين در به ملامت بروم شاعر : سعدي دلم اين جاست بده تا به سلامت بروم تو مپندار کز اين در به ملامت بروم...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390