آفتاب عاشقان روي تو بس
آفتاب عاشقان روي تو بس شاعر : عطار قبله‌ي سرگشتگان کوي تو بس آفتاب عاشقان روي تو بس يک گره از زلف هندوي تو بس...
شنبه، 6 فروردين 1390
در عشق روي او ز حدوث و قدم مپرس
در عشق روي او ز حدوث و قدم مپرس شاعر : عطار گر مرد عاشقي ز وجود و عدم مپرس در عشق روي او ز حدوث و قدم مپرس کم...
شنبه، 6 فروردين 1390
دوش آمد و گفت از آن ما باش
دوش آمد و گفت از آن ما باش شاعر : عطار در بوته‌ي امتحان ما باش دوش آمد و گفت از آن ما باش زنده به وجود جان ما...
شنبه، 6 فروردين 1390
اي دل اگر عاشقي در پي دلدار باش
اي دل اگر عاشقي در پي دلدار باش شاعر : عطار بر در دل روز و شب منتظر يار باش اي دل اگر عاشقي در پي دلدار باش رو...
شنبه، 6 فروردين 1390
غيرت آمد بر دلم زد دور باش
غيرت آمد بر دلم زد دور باش شاعر : عطار يعني اي نااهل ازين در دور باش غيرت آمد بر دلم زد دور باش ورنه بر جان تو...
شنبه، 6 فروردين 1390
گر مرد رهي ز رهروان باش
گر مرد رهي ز رهروان باش شاعر : عطار در پرده‌ي سر خون نهان باش گر مرد رهي ز رهروان باش گر مرد رهي تو آن چنان باش...
شنبه، 6 فروردين 1390
در عشق تو من توام تو من باش
در عشق تو من توام تو من باش شاعر : عطار يک پيرهن است گو دو تن باش در عشق تو من توام تو من باش گو يک جان را هزار...
شنبه، 6 فروردين 1390
منم اندر قلندري شده فاش
منم اندر قلندري شده فاش شاعر : عطار در ميان جماعتي اوباش منم اندر قلندري شده فاش همه دردي کش و همه قلاش همه...
شنبه، 6 فروردين 1390
دستم نرسد به زلف چون شستش
دستم نرسد به زلف چون شستش شاعر : عطار در پاي از آن فتادم از دستش دستم نرسد به زلف چون شستش صد دام معنبر است در...
شنبه، 6 فروردين 1390
عطار به تحفه گر فرستد جان
عطار به تحفه گر فرستد جان شاعر : عطار فرياد همي کند که مفرستش عطار به تحفه گر فرستد جان صد توبه به يک کرشمه بشکستش...
شنبه، 6 فروردين 1390
اگر دلم ببرد يار دلبري رسدش
اگر دلم ببرد يار دلبري رسدش شاعر : عطار وگر بپروردم بنده‌پروري رسدش اگر دلم ببرد يار دلبري رسدش گرم چو شمع بسوزد...
شنبه، 6 فروردين 1390
تا کسي بر سر نگردد چون فلک
تا کسي بر سر نگردد چون فلک شاعر : عطار طوف گرد بارگاهت نرسدش تا کسي بر سر نگردد چون فلک مي ز لعل عذر خواهت نرسدش...
شنبه، 6 فروردين 1390
عشق آن باشد که غايت نبودش
عشق آن باشد که غايت نبودش شاعر : عطار هم نهايت هم بدايت نبودش عشق آن باشد که غايت نبودش کي بود کي چون نهايت نبودش...
شنبه، 6 فروردين 1390
عاشقي نه دل نه دين مي‌بايدش
عاشقي نه دل نه دين مي‌بايدش شاعر : عطار من چنينم چون چنين مي‌بايدش عاشقي نه دل نه دين مي‌بايدش پيش رويش بر زمين...
شنبه، 6 فروردين 1390
چون دربسته است درج ناپديدش
چون دربسته است درج ناپديدش شاعر : عطار به يک بوسه توان کرد کليدش چون دربسته است درج ناپديدش اگر يک ذره بتواني...
شنبه، 6 فروردين 1390
بنمود رخ از پرده، دل گشت گرفتارش
بنمود رخ از پرده، دل گشت گرفتارش شاعر : عطار داني که کجا شد دل در زلف نگونسارش بنمود رخ از پرده، دل گشت گرفتارش...
شنبه، 6 فروردين 1390
اي پير مناجاتي رختت به قلندر کش
اي پير مناجاتي رختت به قلندر کش شاعر : عطار دل از دو جهان برکن دردي ببر اندر کش اي پير مناجاتي رختت به قلندر کش...
شنبه، 6 فروردين 1390
درکش سر زلف دلستانش
درکش سر زلف دلستانش شاعر : عطار بشکن در درج درفشانش درکش سر زلف دلستانش تا جانت فرو شود به جانش جان را به...
شنبه، 6 فروردين 1390
هر مرد که نيست امتحانش
هر مرد که نيست امتحانش شاعر : عطار خوابي و خوري است در جهانش هر مرد که نيست امتحانش تا مغز بود در استخوانش ...
شنبه، 6 فروردين 1390
اي ز عشقت اين دل ديوانه خوش
اي ز عشقت اين دل ديوانه خوش شاعر : عطار جان و دردت هر دو در يک خانه خوش اي ز عشقت اين دل ديوانه خوش هست هر دو...
شنبه، 6 فروردين 1390