هرچه همه عمر همي ساختيم
هرچه همه عمر همي ساختيم شاعر : عطار در ره ترسابچه درباختيم هرچه همه عمر همي ساختيم صد علم عشق برافراختيم راهب...
شنبه، 6 فروردين 1390
بس که جان در خاک اين در سوختيم
بس که جان در خاک اين در سوختيم شاعر : عطار دل چو خون کرديم و در بر سوختيم بس که جان در خاک اين در سوختيم در غمش...
شنبه، 6 فروردين 1390
تا به دام عشق او آويختيم
تا به دام عشق او آويختيم شاعر : عطار جان و دل را فتنه‌ها انگيختيم تا به دام عشق او آويختيم تن فرو داديم و در...
شنبه، 6 فروردين 1390
تا به عشق تو قدم برداشتيم
تا به عشق تو قدم برداشتيم شاعر : عطار عقل را سر چون قلم برداشتيم تا به عشق تو قدم برداشتيم پرده‌ي هستي به دم...
شنبه، 6 فروردين 1390
تا با غم عشق آشنا گشتيم
تا با غم عشق آشنا گشتيم شاعر : عطار از نيک و بد جهان جدا گشتيم تا با غم عشق آشنا گشتيم از هستي خويشتن فنا گشتيم...
شنبه، 6 فروردين 1390
ما ترک مقامات و کرامات گرفتيم
ما ترک مقامات و کرامات گرفتيم شاعر : عطار در دير مغان راه خرابات گرفتيم ما ترک مقامات و کرامات گرفتيم ترک سخن...
شنبه، 6 فروردين 1390
ما بار دگر گوشه‌ي خمار گرفتيم
ما بار دگر گوشه‌ي خمار گرفتيم شاعر : عطار داديم دل از دست و پي يار گرفتيم ما بار دگر گوشه‌ي خمار گرفتيم پس در...
شنبه، 6 فروردين 1390
هر آن نقشي که بر صحرا نهاديم
هر آن نقشي که بر صحرا نهاديم شاعر : عطار تو زيبا بين که ما زيبا نهاديم هر آن نقشي که بر صحرا نهاديم جهان را در...
شنبه، 6 فروردين 1390
تا ما ره عشق تو سپرديم
تا ما ره عشق تو سپرديم شاعر : عطار صد بار به زندگي بمرديم تا ما ره عشق تو سپرديم در عشق تو هم به تو سپرديم ...
شنبه، 6 فروردين 1390
تا دردي درد او چشيديم
تا دردي درد او چشيديم شاعر : عطار دامن ز دو کون در کشيديم تا دردي درد او چشيديم در کنج فنا بيارميديم با هم...
شنبه، 6 فروردين 1390
ما ز خرابات عشق مست الست آمديم
ما ز خرابات عشق مست الست آمديم شاعر : عطار نام بلي چون بريم چون همه مست آمديم ما ز خرابات عشق مست الست آمديم ...
شنبه، 6 فروردين 1390
چه مقصود ار چه بسياري دويديم
چه مقصود ار چه بسياري دويديم شاعر : عطار که از مقصود خود بويي نديديم چه مقصود ار چه بسياري دويديم بسي خواري و...
شنبه، 6 فروردين 1390
دردا که درين باديه بسيار دويديم
دردا که درين باديه بسيار دويديم شاعر : عطار در خود برسيديم و بجايي نرسيديم دردا که درين باديه بسيار دويديم بسيار...
شنبه، 6 فروردين 1390
تا ما سر ننگ و نام داريم
تا ما سر ننگ و نام داريم شاعر : عطار بر دل غم تو حرام داريم تا ما سر ننگ و نام داريم بيچارگيي تمام داريم تو...
شنبه، 6 فروردين 1390
ما ننگ وجود روزگاريم
ما ننگ وجود روزگاريم شاعر : عطار عمري به نفاق مي‌گذاريم ما ننگ وجود روزگاريم شوريده‌دلان بيقراريم محنت‌زدگان...
شنبه، 6 فروردين 1390
ما مرد کليسيا و زناريم
ما مرد کليسيا و زناريم شاعر : عطار گبري کهنيم و نام برداريم ما مرد کليسيا و زناريم شش‌پنج‌زنان کوي خماريم ...
شنبه، 6 فروردين 1390
چون زلف تاب دهد آن ترک لشکريم
چون زلف تاب دهد آن ترک لشکريم شاعر : عطار هندوي خويش کند هر دم به دلبريم چون زلف تاب دهد آن ترک لشکريم در حال...
شنبه، 6 فروردين 1390
ما در غمت به شادي جان باز ننگريم
ما در غمت به شادي جان باز ننگريم شاعر : عطار در عشق تو به هر دو جهان باز ننگريم ما در غمت به شادي جان باز ننگريم...
شنبه، 6 فروردين 1390
من نميرم زانکه بي جان مي‌زيم
من نميرم زانکه بي جان مي‌زيم شاعر : عطار جان نخواهم چون به جانان مي‌زيم من نميرم زانکه بي جان مي‌زيم لاجرم بي...
شنبه، 6 فروردين 1390
اي صدف لعل تو حقه‌ي در يتيم
اي صدف لعل تو حقه‌ي در يتيم شاعر : عطار عارض تو بي قلم خط زده بر لوح سيم اي صدف لعل تو حقه‌ي در يتيم عقل ميان...
شنبه، 6 فروردين 1390