گر در صف دين داران دين دار نخواهم شد
گر در صف دين داران دين دار نخواهم شد شاعر : عطار از بهر چه با رندان در کار نخواهم شد گر در صف دين داران دين دار...
شنبه، 6 فروردين 1390
هر که در باديه‌ي عشق تو سرگردان شد
هر که در باديه‌ي عشق تو سرگردان شد شاعر : عطار همچو من در طلبت بي سر و بي سامان شد هر که در باديه‌ي عشق تو سرگردان...
شنبه، 6 فروردين 1390
هر که در راه حقيقت از حقيقت بي‌نشان شد
هر که در راه حقيقت از حقيقت بي‌نشان شد شاعر : عطار مقتداي عالم آمد پيشواي انس و جان شد هر که در راه حقيقت از حقيقت...
شنبه، 6 فروردين 1390
جهان از باد نوروزي جوان شد
جهان از باد نوروزي جوان شد شاعر : عطار زهي زيبا که اين ساعت جهان شد جهان از باد نوروزي جوان شد صباي گرم‌رو عنبرفشان...
شنبه، 6 فروردين 1390
در راه عشق هر دل کو خصم خويشتن شد
در راه عشق هر دل کو خصم خويشتن شد شاعر : عطار فارغ ز نيک و بد گشت ايمن ز ما و من شد در راه عشق هر دل کو خصم خويشتن...
شنبه، 6 فروردين 1390
تا نور او ديدم دو کون از چشم من افتاده شد
تا نور او ديدم دو کون از چشم من افتاده شد شاعر : عطار پندار هستي تا ابد از جان و تن افتاده شد تا نور او ديدم دو...
شنبه، 6 فروردين 1390
پير ما از صومعه بگريخت در ميخانه شد
پير ما از صومعه بگريخت در ميخانه شد شاعر : عطار در صف دردي کشان دردي کش و مردانه شد پير ما از صومعه بگريخت در ميخانه...
شنبه، 6 فروردين 1390
تا دل لايعقلم ديوانه شد
تا دل لايعقلم ديوانه شد شاعر : عطار در جهان عشق تو افسانه شد تا دل لايعقلم ديوانه شد وز همه کار جهان بيگانه شد...
شنبه، 6 فروردين 1390
کسي کز حقيقت خبردار باشد
کسي کز حقيقت خبردار باشد شاعر : عطار جهان را بر او چه مقدار باشد کسي کز حقيقت خبردار باشد که در ديده او را پديدار...
شنبه، 6 فروردين 1390
چه دانستم که اين درياي بي پايان چنين باشد
چه دانستم که اين درياي بي پايان چنين باشد شاعر : عطار بخارش آسمان گردد کف دريا زمين باشد چه دانستم که اين درياي...
شنبه، 6 فروردين 1390
حديث فقر را محرم نباشد
حديث فقر را محرم نباشد شاعر : عطار وگر باشد مگر زآدم نباشد حديث فقر را محرم نباشد که هرگز رخش چون رستم نباشد...
شنبه، 6 فروردين 1390
عشقت ايمان و جان به ما بخشد
عشقت ايمان و جان به ما بخشد شاعر : عطار ليک بي‌علتي عطا بخشد عشقت ايمان و جان به ما بخشد در زماني به يک گدا بخشد...
شنبه، 6 فروردين 1390
هر زمانم عشق ماهي در کشاکش مي‌کشد
هر زمانم عشق ماهي در کشاکش مي‌کشد شاعر : عطار آتش سوداي او جانم در آتش مي‌کشد هر زمانم عشق ماهي در کشاکش مي‌کشد...
شنبه، 6 فروردين 1390
هر زمان عشق تو در کارم کشد
هر زمان عشق تو در کارم کشد شاعر : عطار وز در مسجد به خمارم کشد هر زمان عشق تو در کارم کشد در ميان بند زنارم کشد...
شنبه، 6 فروردين 1390
قوت بار عشق تو مرکب جان نمي‌کشد
قوت بار عشق تو مرکب جان نمي‌کشد شاعر : عطار روشني جمال تو هر دو جهان نمي‌کشد قوت بار عشق تو مرکب جان نمي‌کشد ...
شنبه، 6 فروردين 1390
نور روي تو را نظر نکشد
نور روي تو را نظر نکشد شاعر : عطار سوز عشق تو را جگر نکشد نور روي تو را نظر نکشد خاک کوي تو در بصر نکشد باد...
شنبه، 6 فروردين 1390
نه دل چو غمت آمد از خويشتن انديشد
نه دل چو غمت آمد از خويشتن انديشد شاعر : عطار نه عقل چو عشق آمد از جان و تن انديشد نه دل چو غمت آمد از خويشتن انديشد...
شنبه، 6 فروردين 1390
در قعر جان مستم دردي پديد آمد
در قعر جان مستم دردي پديد آمد شاعر : عطار کان درد بنديان را دايم کليد آمد در قعر جان مستم دردي پديد آمد هرگز...
شنبه، 6 فروردين 1390
در عشق به سر نخواهم آمد
در عشق به سر نخواهم آمد شاعر : عطار با دامن تر نخواهم آمد در عشق به سر نخواهم آمد با خويش دگر نخواهم آمد بي...
شنبه، 6 فروردين 1390
کارم از عشق تو به جان آمد
کارم از عشق تو به جان آمد شاعر : عطار دلم از درد در فغان آمد کارم از عشق تو به جان آمد از بد و نيک بر کران آمد...
شنبه، 6 فروردين 1390