طاير دولت اگر باز گذاري بکند
يار بازآيد و با وصل قراري بکند طاير دولت اگر باز گذاري بکند بخورد خوني و تدبير نثاري بکند ديده را دستگه در و گهر گر چه نماند
سه‌شنبه، 11 خرداد 1389
کلک مشکين تو روزي که ز ما ياد کند
ببرد اجر دو صد بنده که آزاد کند کلک مشکين تو روزي که ز ما ياد کند چه شود گر به سلامي دل ما شاد کند قاصد منزل سلمي که سلامت بادش
سه‌شنبه، 11 خرداد 1389
آن کيست کز روي کرم با ما وفاداري کند
بر جاي بدکاري چو من يک دم نکوکاري کند آن کيست کز روي کرم با ما وفاداري کند وان گه به يک پيمانه مي با من وفاداري کند اول به بانگ ناي و ني...
سه‌شنبه، 11 خرداد 1389
سرو چمان من چرا ميل چمن نمي‌کند
همدم گل نمي‌شود ياد سمن نمي‌کند سرو چمان من چرا ميل چمن نمي‌کند گفت که اين سياه کج گوش به من نمي‌کند دي گله‌اي ز طره‌اش کردم و از سر فسوس...
سه‌شنبه، 11 خرداد 1389
در نمازم خم ابروي تو با ياد آمد
در نمازم خم ابروي تو با ياد آمد حالتي رفت که محراب به فرياد آمد از من اکنون طمع صبر و دل و هوش مدار کان تحمل که تو...
سه‌شنبه، 11 خرداد 1389
عشق تو نهال حيرت آمد
عشق تو نهال حيرت آمد وصل تو کمال حيرت آمد بس غرقه حال وصل کخر هم بر سر حال حيرت آمد
سه‌شنبه، 11 خرداد 1389
دوش از جناب آصف پيک بشارت آمد
دوش از جناب آصف پيک بشارت آمد کز حضرت سليمان عشرت اشارت آمد خاک وجود ما را از آب ديده گل کن ويرانسراي دل را گاه عمارت...
سه‌شنبه، 11 خرداد 1389
زاهد خلوت نشين دوش به ميخانه شد
زاهد خلوت نشين دوش به ميخانه شد از سر پيمان برفت با سر پيمانه شد صوفي مجلس که دي جام و قدح مي‌شکست باز به يک جرعه...
سه‌شنبه، 11 خرداد 1389
ياري اندر کس نمي‌بينيم ياران را چه شد
ياري اندر کس نمي‌بينيم ياران را چه شد دوستي کي آخر آمد دوستداران را چه شد آب حيوان تيره گون شد خضر فرخ پي کجاست خون چکيد...
سه‌شنبه، 11 خرداد 1389
ديگر ز شاخ سرو سهي بلبل صبور
گلبانگ زد که چشم بد از روي گل به دور ديگر ز شاخ سرو سهي بلبل صبور با بلبلان بي‌دل شيدا مکن غرور اي گلبشکر آن که تويي پادشاه حسن
سه‌شنبه، 11 خرداد 1389
اي صبا نکهتي از خاک ره يار بيار
ببر اندوه دل و مژده دلدار بيار اي صبا نکهتي از خاک ره يار بيار نامه‌اي خوش خبر از عالم اسرار بيار نکته‌اي روح فزا از دهن دوست بگو
سه‌شنبه، 11 خرداد 1389
روي بنماي و وجود خودم از ياد ببر
خرمن سوختگان را همه گو باد ببر روي بنماي و وجود خودم از ياد ببر گو بيا سيل غم و خانه ز بنياد ببر ما چو داديم دل و ديده به طوفان بلا
سه‌شنبه، 11 خرداد 1389
شب وصل است و طي شد نامه هجر
سلام فيه حتي مطلع الفجر شب وصل است و طي شد نامه هجر که در اين ره نباشد کار بي اجر دلا در عاشقي ثابت قدم باش
سه‌شنبه، 11 خرداد 1389
گر بود عمر به ميخانه رسم بار دگر
بجز از خدمت رندان نکنم کار دگر گر بود عمر به ميخانه رسم بار دگر تا زنم آب در ميکده يک بار دگر خرم آن روز که با ديده گريان بروم
سه‌شنبه، 11 خرداد 1389
اي خرم از فروغ رخت لاله زار عمر
بازآ که ريخت بي گل رويت بهار عمر اي خرم از فروغ رخت لاله زار عمر کاندر غمت چو برق بشد روزگار عمر از ديده گر سرشک چو باران چکد رواست
سه‌شنبه، 11 خرداد 1389
معاشران گره از زلف يار باز کنيد
شبي خوش است بدين قصه‌اش دراز کنيد معاشران گره از زلف يار باز کنيد و ان يکاد بخوانيد و در فراز کنيد حضور خلوت انس است و دوستان جمعند
سه‌شنبه، 11 خرداد 1389
الا اي طوطي گوياي اسرار
مبادا خاليت شکر ز منقار الا اي طوطي گوياي اسرار که خوش نقشي نمودي از خط يار سرت سبز و دلت خوش باد جاويد
سه‌شنبه، 11 خرداد 1389
عيد است و آخر گل و ياران در انتظار
ساقي به روي شاه ببين ماه و مي بيار عيد است و آخر گل و ياران در انتظار کاري بکرد همت پاکان روزه دار دل برگرفته بودم از ايام گل ولي
سه‌شنبه، 11 خرداد 1389
صبا ز منزل جانان گذر دريغ مدار
وز او به عاشق بي‌دل خبر دريغ مدار صبا ز منزل جانان گذر دريغ مدار نسيم وصل ز مرغ سحر دريغ مدار به شکر آن که شکفتي به کام بخت اي گل
سه‌شنبه، 11 خرداد 1389
اي صبا نکهتي از کوي فلاني به من آر
زار و بيمار غمم راحت جاني به من آر اي صبا نکهتي از کوي فلاني به من آر يعني از خاک در دوست نشاني به من آر قلب بي‌حاصل ما را بزن اکسير مراد...
سه‌شنبه، 11 خرداد 1389