نعمتش را سپاسداري کن
نعمتش را سپاسداري کن شاعر : اوحدي مراغه اي زو زيادت بخواه و زاري کن نعمتش را سپاسداري کن کامهاي دگر طفيل بود...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
پيش ازين آدمي و اين آدم
پيش ازين آدمي و اين آدم شاعر : اوحدي مراغه اي ديو بود و فرشته در عالم پيش ازين آدمي و اين آدم عزتش را فرشته کرد...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
عرش رحمن دلست، اگر داني
عرش رحمن دلست، اگر داني شاعر : اوحدي مراغه اي دل باقي، نه اين دل فاني عرش رحمن دلست، اگر داني دل فاني ازين محله...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
عقل را دل گزيده فرزنديست
عقل را دل گزيده فرزنديست شاعر : اوحدي مراغه اي روح را هم يگانه دلبنديست عقل را دل گزيده فرزنديست دل تست، اين...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
عشق و دل را يک اختيار بود
عشق و دل را يک اختيار بود شاعر : اوحدي مراغه اي عقل و جان را دويي حصار بود عشق و دل را يک اختيار بود عشق خود...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
عاشقي کو سخن باو شنود
عاشقي کو سخن باو شنود شاعر : اوحدي مراغه اي هر چه وارد شود نکو شنود عاشقي کو سخن باو شنود کانچه داري جزو براندازي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
نور گيرد دلش به مايه‌ي ذکر
نور گيرد دلش به مايه‌ي ذکر شاعر : اوحدي مراغه اي پرورشها کند به دايه‌ي ذکر نور گيرد دلش به مايه‌ي ذکر نظرش لايق...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
بينش اوست غايت عرفان
بينش اوست غايت عرفان شاعر : اوحدي مراغه اي دانش او سرايت عرفان بينش اوست غايت عرفان مگر از باز جستن صفتش نرسد...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
نور با جان اگر چه همرنگست
نور با جان اگر چه همرنگست شاعر : اوحدي مراغه اي با تنش نيز صحبتي تنگست نور با جان اگر چه همرنگست اين زيارت که...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
قوت نفس را مقاماتست
قوت نفس را مقاماتست شاعر : اوحدي مراغه اي سر آن معجز و کراماتست قوت نفس را مقاماتست در کرامات و کشف والاتر ...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
گر دعا جمله مستجاب شدي
گر دعا جمله مستجاب شدي شاعر : اوحدي مراغه اي هر دمي عالمي خراب شدي گر دعا جمله مستجاب شدي نشوي بر مراد خود پيروز...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
اول استاد، پس گهر سفتن
اول استاد، پس گهر سفتن شاعر : اوحدي مراغه اي تا نبايد به درد سر خفتن اول استاد، پس گهر سفتن زود باشد که مرد کار...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
همه روي زمين نفاق گرفت
همه روي زمين نفاق گرفت شاعر : اوحدي مراغه اي مردمي ترک اتفاق گرفت همه روي زمين نفاق گرفت مصحفي ماند و کهنه گوري...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
پي تقليد رفتن از کوريست
پي تقليد رفتن از کوريست شاعر : اوحدي مراغه اي در هر کس زدن ز بيزوريست پي تقليد رفتن از کوريست هم ازين دام و دانه‌اي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
مرکب راه را فرو کش تنگ
مرکب راه را فرو کش تنگ شاعر : اوحدي مراغه اي که برون شد ز شهر پيش آهنگ مرکب راه را فرو کش تنگ پيش کوران حديث...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
پيش ازين کردمت ز حال آگاه
پيش ازين کردمت ز حال آگاه شاعر : اوحدي مراغه اي که: سه روحند جسم را همراه پيش ازين کردمت ز حال آگاه وين سخن باز...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
چون تعلق بريد جان از جسم
چون تعلق بريد جان از جسم شاعر : اوحدي مراغه اي نبود حال جان برون زد و قسم: چون تعلق بريد جان از جسم ورنه در خاک...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
گر مريدي ز دار دور شود
گر مريدي ز دار دور شود شاعر : اوحدي مراغه اي در مريدي در آن حضور شود گر مريدي ز دار دور شود دل تو زين عزيمت آگاهست...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
پدري داري اندرين بالا
پدري داري اندرين بالا شاعر : اوحدي مراغه اي گشته در اصل و در گهر والا پدري داري اندرين بالا خويش را پيش آن پدر...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
بود روزي مسيح و يارانش
بود روزي مسيح و يارانش شاعر : اوحدي مراغه اي دانش اندوز و راز دارانش بود روزي مسيح و يارانش فاش ميگفت و پس نهان...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390