زنار بندد ارچه فلک طيلسان اوست
زنار بندد ارچه فلک طيلسان اوست شاعر : خاقاني هر دم لبش به خنده برآيد مسيح نو زنار بندد ارچه فلک طيلسان اوست فرسوده‌تر...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
عيسي لبي و مرده دلم در برابرت
عيسي لبي و مرده دلم در برابرت شاعر : خاقاني چون تخم پيله زنده شوم باز دربرت عيسي لبي و مرده دلم در برابرت ز آن...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
گر هيچ شبي وصل دلارام توان يافت
گر هيچ شبي وصل دلارام توان يافت شاعر : خاقاني با کام جهان هم ز جهان کام توان يافت گر هيچ شبي وصل دلارام توان يافت...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
چه گويي ز لب دوست شکر وام توان خواست
چه گويي ز لب دوست شکر وام توان خواست شاعر : خاقاني چنان سخت کمان کوست ازو کام توان خاست چه گويي ز لب دوست شکر وام...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
کيست که در کوي تو فتنه‌ي روي نيست
کيست که در کوي تو فتنه‌ي روي نيست شاعر : خاقاني وز پي ديدار تو بر سر کوي تو نيست کيست که در کوي تو فتنه‌ي روي نيست...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
عشق تو قضاي آسماني است
عشق تو قضاي آسماني است شاعر : خاقاني وصل تو بقاي جاوداني است عشق تو قضاي آسماني است همسايه‌ي نور آسماني است ...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
مي‌خور که جهان حريف جوي است
مي‌خور که جهان حريف جوي است شاعر : خاقاني آفاق ز سبزه تازه روي است مي‌خور که جهان حريف جوي است اکنون که بهار...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
دل را ز دم تو دام روزي است
دل را ز دم تو دام روزي است شاعر : خاقاني وز صاف تو درد خام روزي است دل را ز دم تو دام روزي است از دور خيال جام...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
اي دل به عشق بر تو که عشقت چه درخور است
اي دل به عشق بر تو که عشقت چه درخور است شاعر : خاقاني در سر شدي ندانمت اي دل چه در سر است اي دل به عشق بر تو که...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
خاکي دلم که در لب آن نازنين گريخت
خاکي دلم که در لب آن نازنين گريخت شاعر : خاقاني تشنه است کاندر آب‌خور آتشين گريخت خاکي دلم که در لب آن نازنين گريخت...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
خه که دگر باره دل، درد تو در برگرفت
خه که دگر باره دل، درد تو در برگرفت شاعر : خاقاني باز به پيرانه سر، عشق تو از سر گرفت خه که دگر باره دل، درد تو...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
به دو ميگون لب و پسته دهنت
به دو ميگون لب و پسته دهنت شاعر : خاقاني به سه بوس خوش و فندق شکنت به دو ميگون لب و پسته دهنت به کمان‌کش مژه‌ي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
هر که در عاشقي قدم نزده است
هر که در عاشقي قدم نزده است شاعر : خاقاني بر دل از خون ديده نم نزده است هر که در عاشقي قدم نزده است که بر او...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
جو به جو عشقت شمار دم زدن بر من گرفت
جو به جو عشقت شمار دم زدن بر من گرفت شاعر : خاقاني جوجوم کرد و چو بشنيد آه من بر من گرفت جو به جو عشقت شمار دم زدن...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
سر و زر کو که منت يارم جست
سر و زر کو که منت يارم جست شاعر : خاقاني فرصت آمدنت يارم جست سر و زر کو که منت يارم جست سر موئي ز تنت يارم جست...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
يارب آن خال بر آن لب چه خوش است
يارب آن خال بر آن لب چه خوش است شاعر : خاقاني بر هلالش نقط از شب چه خوش است يارب آن خال بر آن لب چه خوش است نقطه...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
در عشق تو عافيت حرام است
در عشق تو عافيت حرام است شاعر : خاقاني آن را که نه عشق پخت خام است در عشق تو عافيت حرام است جز نيستيي که بر دوام...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
به جائي رسيد عشق که بر جاي جان نشست
به جائي رسيد عشق که بر جاي جان نشست شاعر : خاقاني سلامت کرانه کرد، خود اندر ميان نشست به جائي رسيد عشق که بر جاي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
چرا ننهم؟ نهم دل بر خيالت
چرا ننهم؟ نهم دل بر خيالت شاعر : خاقاني چرا ندهم؟ دهم جان در وصالت چرا ننهم؟ نهم دل بر خيالت بجويم بو که دريابم...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
هر که به سوداي چون تو يار بپرداخت
هر که به سوداي چون تو يار بپرداخت شاعر : خاقاني همتش از بند روزگار بپرداخت هر که به سوداي چون تو يار بپرداخت ...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390