ذوق و زیبایی
واژه‌ی «زیبایی‌شناسی» (aesthetics) از واژه‌ی یونانی (aisthesis) به معنای احساس یا ادراك گرفته شده است. این عنوان توسط الكساندر بومگارتن (1714-62)...
جمعه، 26 شهريور 1395
زیبایی و بی‌علاقگی
وقتی به گل رز به عنوان یك شیء زیبا فكر می‌كنم، اقدام بعدی من این نیست كه آن را در گنجه‌ای در كنج ذهنم كه عنوان «زیبایی‌ها» را دارد، جا دهم- درست...
جمعه، 26 شهريور 1395
خون و زیبایی
در یكی از صبح‌های كنفرانس «جامعه‌ی آمریكایی زیبایی‌شناسی» گروه كوچكی در ساعت 9 صبح در اتاقی جمع شده بودند. چیزی نگذشت كه این عده با تماشای اسلایدها...
جمعه، 26 شهريور 1395
جواب سؤال‌های دختر سلطان
سلطانی دختر زیبا و عاقلی داشت. موقعی که به سن رشد رسید خواستگارهای زیادی به سراغ او می‌آمدند. دختر سلطان نمی‌دانست کدام را انتخاب کند. اعلان...
چهارشنبه، 24 شهريور 1395
نا دختری و دختر برای گرفتن کمی آتش نزد شیطان رفتند
مادری دو دختر داشت که یکی دختر واقعی و دیگری نادختری او بود. یک روز نامادری به نادختری دستور داد که نزد شیطان برود و برای او کمی آتش بیاورد تا...
چهارشنبه، 24 شهريور 1395
جادوگر و جوان
یک روز جوانی از جنگلی عبور می‌کرد. به آقایی رسید. آن آقا از جوان پرسید: - خواندن بلدی؟ جوان جواب داد: - بلدم. آن آقا زیرلب حرفی زد و سپس دوباره...
چهارشنبه، 24 شهريور 1395
جزای خشم و غضب
پدری دو پسر داشت و یک ناپسری. پسرها به عاقلی معروف شده بودند و ناپسری به ابلهی؛ زیرا دو برادر سعی داشتند که او را تحقیر کنند.
چهارشنبه، 24 شهريور 1395
گاو نر و بچه‌های یتیم
هر روز زن پدر به شوهرش می‌گفت: - بچه‌های خودت را به جنگل ببر والّا من از این خانه فرار می‌کنم. گرچه پدر دلش به حال بچه‌هایش، که یکی پسر و دیگری...
چهارشنبه، 24 شهريور 1395
جادوگری که زشتی دخترش را با زیبایی عروس حاکم عوض کرد
مادری دختری داشت که مانند سپیده دم زیبا و روشن بود. حاکم شهر او را دوست داشت و می‌خواست به عقد خودش درآورد. جشن عروسی نزدیک شده بود. عروس رفت...
چهارشنبه، 24 شهريور 1395
شاگرد شیطان
پدری پسر داشت. وقتی که پسر به سن رشد رسید پدر او را به شهر برد تا وی را برای فراگرفتن هنر به معلمی بسپارد. در راه به عابری برخوردند که با آن‌ها...
چهارشنبه، 24 شهريور 1395
گرفتار شدن مرد روستایی و پسرش در جنگل عقاب سیاه
در روزگار پیشین مرد روستایی ثروتمندی در یکی از دهات می‌زیست. وی علاقه‌ی زیادی به شکار داشت.
چهارشنبه، 24 شهريور 1395
سه برادر و شاهزاده خانم در روی کوه شیشه‌ای
در روزگار پیشین مردی پیر و روستایی سه پسر داشت. دو تا از آن‌ها عاقل بودند و یکی نادان. پیرمرد مریض شد و پیش از مرگش به فرزندان خود دستور داد...
چهارشنبه، 24 شهريور 1395
سه گره جادو شده
پدر و مادری پسری داشتند که چندان از آن‌ها اطاعت نمی‌کرد. همیشه در کنار استخر بود و از آن جا دور نمی‌شد. مادر او را تنبیه می‌کرد تا نزدیک استخر...
چهارشنبه، 24 شهريور 1395
غولی که در کوزه بود
ماهیگیری در خانه‌ی کوچکی که در کنار دریا قرار داشت و رو به ایوانی بود می‌زیست. بیچاره ماهیگیر دچار فقر و تنگدستی شده بود، زیرا نمی‌توانست به...
چهارشنبه، 24 شهريور 1395
برادر و خواهر و همزاد دختر
مادری دو فرزند داشت که یکی از آن‌ها پسر بود و دیگری، که از سر راه برداشته بود، دختر. مادر همیشه آن‌ها را نصیحت می‌کرد. به پسرش می‌گفت زن نگیر...
چهارشنبه، 24 شهريور 1395
سرباز و سه خواهر
در زمان پیشین اربابی از رعیت‌های خودش را به سربازی فرستاد. دوره‌ی سربازی کم نبود: می‌باید بیست و پنج سال خدمت می‌کرد.
چهارشنبه، 24 شهريور 1395
عروس دریا
در روزگار پیشین ماهیگیر فقیری بود در ساحل دریا می‌زیست. غذای او و خانواده‌اش از ماهی‌های دریا بود: یک روز صید می‌کرد و روز دیگر می‌خورد.
دوشنبه، 22 شهريور 1395
پسرانی که برای پدرشان آب شفابخش زندگی به دست آوردند
پادشاهی سه پسر داشت. دو تا از آن‌ها عاقل بودند و یکی از آن‌ها احمق. پادشاه پیر شد و در پیری نابینا گردید. پزشکان و کحال‌هایی را که در قلمرو سلطنتش...
دوشنبه، 22 شهريور 1395
جانشین پادشاه
پادشاهی هفت پسر داشت. پسر بزرگ‌تر بیست و پنج ساله بود و کوچک‌تر هفت ساله. البتّه می‌دانید که سن و سال شرط بزرگی نیست. در بین این برادرها برادر...
دوشنبه، 22 شهريور 1395
چهار برادر کاردان
پدری چهار پسر داشت. این پسران را، وقتی که بزرگ شدند و توانستند خوب را از بد تمیز دهند، نزد استادانی فرستاد تا هنرهایی بیاموزند. برادران به راه...
دوشنبه، 22 شهريور 1395