تقسیم عادلانه
دو خواهر بودند كه یكی «سمور بزرگه» خوانده می‌شد و دیگری «سمور كوچیكه». هر دو در یك رودخانه شكار می‌كردند. سمور بزرگه بسیار نیرومند و پر زورتر...
يکشنبه، 23 خرداد 1395
داروی بزرگ شدن
در روزگاران گذشته، امیری كه امیرنشینی پهناور و اباد از پدر به ارث برده بود با امیردختی زیبا ولی كم خرد زناشویی كرده بود. خود امیر نیز در عقل...
يکشنبه، 23 خرداد 1395
همیشه بیدار
گربه‌ای ستیزه‌جو و موش افكن در انبار غله‌ای به سر می‌‌برد. او حتی یك دم از كشتار موشان نمی‌آسود، و از این رو وی را «همیشه بیدار» نام داده بودند.
يکشنبه، 23 خرداد 1395
قرص نیروبخش
در روزگار پیش، زنی شریر و بدخو و تیره دل با مردی زن مرده ازدواج كرد. آن مرد از زن نخستین خود پسری داشت. این پسر با آنكه جوانی خوش خو بود و در...
يکشنبه، 23 خرداد 1395
نوازنده‌ی هنرمند و گاودار ممسك
نوازنده‌ای بود كه همه‌ی آلات موسیقی را به چیره دستی بسیار می‌نواخت. نوای سازش شادی می‌‌بخشید و زنگ غم از دل می‌زدود. چندان كه هر روز در ساعاتی...
يکشنبه، 23 خرداد 1395
دزدان ماه
در باغی بزرگ كه درختانی سر به فلك كشیده بر آن سایه می‌افكندند گروهی میمون به سر می‌بردند. میمون‌ها هر شب در میان شاخه‌های درختان به جست و خیز...
يکشنبه، 23 خرداد 1395
سر و دم
ماری بود بسیار بزرگ و خوش خط و خال كه هرگاه سر و دمش اختلافی با هم نداشتند، می‌توانست خوش و راحت زندگی كند؛ یعنی سیر بخورد و خوش بخوابد. لیكن،...
يکشنبه، 23 خرداد 1395
زندگینامه استاد حمید سبزواری
حسین ممتحنی مشهور به حمید سبزواری در سال 1304 در سبزوار در خانواده ای مسلمان و معتقد چشم به جهان گشود.
شنبه، 22 خرداد 1395
سخن بودا
روزی از روزها، بودا كه ‌هاله‌ی نوری گرد سرش را فراگرفته بود و گوهرهای بی‌شماری در دستش می‌درخشیدند در دشت می‌گشت. جامه‌ی آسمانی رنگش نسیم را،...
پنجشنبه، 20 خرداد 1395
سرگلین
در روزگاران پیش دو «بودیساتراس» یعنی نظر كرده‌ی بودا در كوهستان‌ها به تنهایی می‌‌زیستند. بودا اندكی از پرتو خدایی خود را به جان این دو فرزانه‌ی...
پنجشنبه، 20 خرداد 1395
ارمغان اژدها
در روزگاران پیش، اژدهایی بزرگ قلمروی شگفت انگیز در دل جنگل‌های كهن سال داشت. در همسایگی او امیری مهربان و نیكخواه، كه رعایای خود را به حد پرستش...
پنجشنبه، 20 خرداد 1395
نیم تاج
«تاهو» امپراتور چین از شه دخت «ماه محزون»، كه سر به زیر افكنده بود و آه می‌كشید، پرسید: «دختر دل بندم، نور دیده‌ام، شادی و مایه‌ی زندگی‌ام، چند...
پنجشنبه، 20 خرداد 1395
درخت گیلاس سحرآمیز
بودا در كاخ لاجوردین باشكوه خود بر تخت نشسته بود و دل تنگ بود، چندان كه طنین ناقوس‌ها و منظره‌ی پیشكشی‌ها و گل‌هایی كه در پای معبدش نهاده بودند...
پنجشنبه، 20 خرداد 1395
آینه
دخترک پانزده ساله‌ای از نژاد نیمه بومی و نیمه فرانسوی، که از لطافت و طراوت به شکوفه‌های زیبای بهاری می‌ماند، به اروپای شمالی و کرانه‌های رود...
چهارشنبه، 19 خرداد 1395
نگرانی‌های یک بچه کبک قرمز
لابد می‌دانید که کبک‌ها به طور دسته‌جمعی حرکت می‌کنند و در شکاف‌ها و شیارهای مزارع لانه می‌سازند و به اندک صدایی، مانند مشتی دانه‌، که به اطراف...
چهارشنبه، 19 خرداد 1395
پاپ مرده است
دوران کودکی من در یکی از شهرستان‌های بزرگ سپری گشته است. رودخانه‌ی خروشان و مواجی که از میان شهر ما می‌گذشت، خیلی زود عشق سفر و دریانوردی را...
چهارشنبه، 19 خرداد 1395
افسانه‌های عید میلاد مسیح، شب زنده‌داری
شب عید است. آقای «ماژسته» سازنده‌ی آب سلتز (لیموناد) در ناحیه‌ی «ماره» از یک شب‌نشینی خودمانی و کوچکی، که منزل یکی از دوستانش تشکیل شده بود،...
چهارشنبه، 19 خرداد 1395
دعاهای نیمه شب
«گاریگو» گفتی قارچ در شکم بوقلمون‌ها گذاشتند؟ - بلی جناب کشیش. نمی‌دانید چه بوقلمون‌های چرب و چاق و چله‌ای بود. خود من برای پر کردن شکمشان به...
چهارشنبه، 19 خرداد 1395
خانه‌ی فروشی
بر فراز در چوبی، که درزهایش از هم باز شده بود و قسمت پوسیده‌ی پایین آن ریگ‌های باغچه را با خاک نرم جاده به هم مخلوط می‌کرد، لوحه‌ای با کلمات...
چهارشنبه، 19 خرداد 1395
سوپ پنیر
اتاقی است در طبقه‌ی پنجم درست زیر شیروانی. پنجره‌ی کوچک آن، که در چنین شب تاریک زمستان اصلاً از خارج دیده نمی‌شود، مستقیم در معرض برف و باران...
چهارشنبه، 19 خرداد 1395